مرتضى راوندى

731

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مىتوانستند ، حق ضعفا و بيوه‌زنان و يتيمان و كودكان صغير بىدفاع را ، به نفع خود ، پايمال مىكردند . باربحهاى سنگين و زياد ، به افراد طبقهء پايين قرض مىدادند و چون شخص مقروض سرموعد قادر به پرداخت قرض خود نبود ، زمين مالك و اموال او مصادره مىگرديد و او را با فرزندانش به غلامى مىفروختند . بدين ترتيب بتدريج ، خرده مالكين از بين رفتند و تمام كشور تبديل به املاك وسيع و بزرگى شد كه فقط به عدهء معدودى تعلق داشت . « 1 » در نتيجهء اعتراض شديد طبقات محروم در قرن نهم ، تعديلى نسبى در حيات مردم پديد آمد و مقرر گرديد « غلامان اگر يهودى باشند ، مىتوانند پس از 6 سال خدمتگزارى ، آزاد شوند . طلبكار نبايد براى وصول طلب خود به بدهكار فقير فشار بياورد . اگر كسى پالتوى خود را نزد كسى برهن بگذارد و شب چيزى نداشته باشد كه او را از سرما محفوظ دارد ، طلبكار بايد پالتوى گروئى را در اختيار بدهكار بگذارد ، و هر هفت سال يك مرتبه ، مالك بايد از كاشت و عوايد زمين خود صرفنظر كند و اجازه دهد برداشت آن سال به رعيت تعلق داشته باشد . » « 2 » عده‌اى پيشنهاد كردند ، طبق دستور يهوه ، زمينها تقسيم شوند ولى اين نظريه رد شد . در چنين شرايط دشوارى ، جمعى از متفكرين و خيرخواهان كه به نام « پيامبران شهرت يافته‌اند ، به سختى ، به روش ظالمانهء مالكان بزرگ اعتراض كردند . عاموس ، كه نخست چوپانى ساده بود ، گفت : « عدالت بايد مانند چشمهء زاينده و خشك‌نشدنى ، هميشه جريان داشته باشد . » عاموس طبقهء متمولين را كه بر تخت عاج تكيه مىزنند و با بهترين عطريات بدن خود را مىشويند و از بره و گوساله‌اى كه از گلهء بينوايان ربوده‌اند خوراك مىخورند ، نكوهش مىكند و با وضوح تمام ، اظهار مىدارد كه زندگى مجلل يك طبقه حتما در نتيجهء فقر و بينوايى طبقهء ديگر تامين مىشود : « بوسيلهء باج و خراجى كه شما از گندم بيچارگان دريافت مىداريد ، عمارات قشنگى برپا مىكنيد . . . فقرا خوراك اغنيا هستند و اغنيا بينوايان را چون گاو مىدوشند . به عقيدهء « رونان » ، اين اولين ندايى بود كه به منظور حمايت از عوام ، برخاست و به گوش دنيا رسيد . ساير نيك‌انديشان ، به عبارات ديگر ، به ستمگران زمان اعتراض كردند . از جمله ازائى « 3 » با صراحت گفت : « خداوند كسانى را كه پيوسته پهلوى خانهء خود خانهء ديگرى مىسازند و به مزرعهء خود مزرعهء ديگرى مىافزايند و خود را ارباب ديگران مىنامند و براى فقيران جايى باقى نمى - گذارند ، به لعنت ابدى گرفتار مىكند . . . ازائى دوم ، منتظر روزى است كه صلح و عدالت در جهان مستقر گردد « . . . ديگر كسى رنج نبرد براى آنكه خوشى ديگرى را تأمين كند ، و كسى زراعت نكند براى آنكه ديگرى محصولش را برگيرد . » « 4 » اين مظالم و بيعدالتيها ، كمابيش پس از اشاعهء مسيحيت و استقرار اصول ملوك الطوايفى دوام يافت . در دورهء قرون وسطى ، هر تيولدار و مالك بزرگى در قلمرو خود پادشاه كوچكى محسوب

--> ( 1 ) . همان . ص 40 . ( 2 ) . ر ك : همان . ص 37 . ( 3 ) . Esai [ Esau ] ( 4 ) . ر ك : همان . ص 42 .